+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 18:20  توسط پسر یاس
|
آه
کاش آن لحظه پایانی نداشت
در غم هم محو و رسوا میشدیم
کاش
با خورشید می آمیختیم
همرنگوافقها میشدیم
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 20:18  توسط پسر یاس
|
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 21:23  توسط پسر یاس
|
گفتم که در اين راه بيابان هلاک است
هر چشمه سرابي است که در سينه خاک است
در سايه هر سنگ اگر گل رو زمين است
نقش تن ماري است که در خواب کمين است
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 21:21  توسط پسر یاس
|
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 21:20  توسط پسر یاس
|
گذشت روزگاري از اون لحظه ناب
که معراج دل بود به درگاه مهتاب
در اون درگه عشق چه محتاج نشستم
تو هر شام مهتاب به يادت شکستم
تو از اين شکستن خبر داري يا نه
هنوز شور عشقو توي سر داري يا نه
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 20:19  توسط پسر یاس
|
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 20:11  توسط پسر یاس
|
م
نو ببخش
اگه واسه چشاي تو خيلي کمم
تو يه فرشته اي و من اگه فقط يه ادمم
منو ببخش
اگه تو رو فقط ميخوام واسه خودم
ببخش
اگه کمم ولي زيادي عاشقت شدم
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 19:56  توسط پسر یاس
|
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 19:48  توسط پسر یاس
|
ح
لقه هاي بي نگين تو
قايقي بي سر نشين تو
ماه و خورشيد اسب و زين تو
اولين و اخرين تو
بد ترين و بهترين تو
سهم من فقط تويي تو
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 19:46  توسط پسر یاس
|
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 19:28  توسط پسر یاس
|
در دل چگونه ياد تو ميميرد
ياد تو ياد عشق نخستين است
ياد تو ان خزان دل انگيزيست
کو را هزار جلوه رنگين است
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 19:25  توسط پسر یاس
|
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 19:20  توسط پسر یاس
|
بر ما چه گذشت ؟ کس چه ميداند
من او شدم ... او خروش درياها
من بوته وحشي نيازي گرم
او زمزمه نسيم صحراها "
ب
ر ما چه گذشت !!!
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 19:13  توسط پسر یاس
|
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 19:9  توسط پسر یاس
|
دانی از زندگی چه میخواهم
من تو باشم
تو
پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو
بار دیگر تو
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 12:12  توسط پسر یاس
|
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 12:4  توسط پسر یاس
|
م
ن اگه نباشم
کي واسه هميشه تو رو ميپرسته ؟
کي برات ميميره ؟
کي نميشه خسته ؟
کي تو رو ميزاره روي دو تا چشماش ؟
کي اگه نباشي ميگيره نفسهاش ؟
+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 13:37  توسط پسر یاس
|
+ نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 14:58  توسط پسر یاس
|
+ نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 14:57  توسط پسر یاس
|
+ نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 14:54  توسط پسر یاس
|
+ نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 14:53  توسط پسر یاس
|
+ نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 14:49  توسط پسر یاس
|
+ نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 14:49  توسط پسر یاس
|
+ نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 14:48  توسط پسر یاس
|
+ نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 14:46  توسط پسر یاس
|
د
وست دارمش
مثل دانه اي که نور را
مثل مزرعي که باد را
مثل زورقي که موج را
يا پرنده اي که اوج را
دوست دارمش
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 20:19  توسط پسر یاس
|
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 15:11  توسط پسر یاس
|
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 15:8  توسط پسر یاس
|
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 15:4  توسط پسر یاس
|